من آن خاموش خاموشم..

احساس میکنم در چند هفته ی گذشته به اندازه ی چند سال پیر شده ام..

تو میری پشت علفها گم میشی..

من میمونمو گل اقاقیا..

گل ایوونه بهاره دل من..

یه بیابون لاله زاره دل من..

نوشته شده در ٢٠ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

کسی نیست سر روی شونم بزاره..

شاخه ای گل توی خونم بیاره..

خیلی تنهام خیلی تنهام میدونی..

...

نوشته شده در ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

آتش زدی در عود ما..

نظاره کن بر دود ما..

نوشته شده در ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط خاموش نظرات ()

در کش و قوس خیالی جانکاه..

 به افق چشم بدوزم تا کی؟..

نوشته شده در ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

کفشهایم را پنهان کرده ام

جایی نمی روم..

نکند تو بیایی و من نباشم..

نوشته شده در ٢۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

زخمی بر پهلویم است..

روزگار نمک می پاشد و من پیچ و تاب میخورم..

مردم گمان می کنند که من میرقصم..

..

نوشته شده در ۱۸ تیر ۱۳٩٠ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

 

روزی دوستی داشتم که وقتی افتادم خندید..

روزی دوستی داشتم که گفت...

.....

هیچ...

بماند با خودم و دلم و خدا..

 

نوشته شده در ٤ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()

نرم نرمک می رسد اینک بهار..

خوش به حال روزگار..

نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط خاموش نظرات ()


Design By : Pichak